X
تبلیغات
tanhayi
man
میگن سیگار به آدم آرامش میده !


کاش یکی پیدا میشد بتونه قد یه نخ سیگار باشه …

+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 11:33  توسط M tzr  | 


یاداشت کن.............

پرندگان امروز بازندگان فردا هستند./././

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 0:36  توسط M tzr  | 

بهای سنگینی دادم تافهمیدم..........
کسی راکه قصدماندن ندارد.............
بایدراهی کرد............

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 4:16  توسط M tzr  | 

       
در گذر از جاده ی زندگی آموختم :

 
کسانی را که بیشتر دوست می داری ،


زود تر از دست می دهی ... !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 3:34  توسط M tzr  | 


-چی شد که سیگاری شدی؟

+ یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم.

– چی شد که ترک کردی؟
+ یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم.
- چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
... + یه شب بارون میومد…
دوباره تنها شدم.

– چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
+ یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…اون تنها نبود ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 3:23  توسط M tzr  | 


هر کی میخواد تو زندگی تنها نباشه یه حرفی رو میگم خوب گوش کنه!
هیچ وقت کسی رو خیلی دوستش نداشته باشین
چون یه روز وقتی میخودا بره برای رفتن همین دوست داشتن رو بهانه میکنه!
از همه متنفر باشین!
هرکی رو بیشتردوستش دارین بیشتر ازش متنفر باشین! اینجوری همیشه پیش تونه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 23:50  توسط M tzr  | 


بدترین کاری که ممکنه در حق کسی بکنی، اینه که عاشقش نباشی و عاشقش کنی . . .
وقتی قرار نیست بهش احساسی داشته باشی، نابودش نکن . . . لطفاً !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 23:32  توسط M tzr  | 


نوشت سلام نفسم!
درحالی که تازه شب بخیر گفته بود...
چه اشتباه تلخی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 23:12  توسط M tzr  | 

بعضـــی ها رهگذرند...

از همــان اول...
می آیـــند كه بروند...
می آینـــد كه نمانـــند...

یادت باشـــد هیچ وقت دل نبنـــدی به بودنشــان...
چون وقتـــی بروند
تو می مانـــی
و
دلـــی كه دیگـــر
تا ابد

دل نمی شـــود برایت.....!
— ‏

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 23:54  توسط M tzr  | 

يه اتاقى باشه...🏠
تو باشى...
منم باشم...
كف اتاق سنگ باشه...😊
سنگ سفيد...◻️
تو منو بغل كنى كه نترسم...
كه سردم نشه...❄️❎
كه نلرزم...🙇
تو تكيه دادى به ديوار...
پاهاتم دراز كردى...😐
منم اومدم نشستم جلوت...🙅
بهت تكيه دادم...
با پاهات محكم منو گرفتى...👞
دوتا دستتم دورم حلقه كردى...
بهت ميگم چشمات و ميبندى؟؟؟...
ميگى اره...😴
بهت ميگم برام قصه ميگى؟؟؟...📕
تو گوشم؟؟؟...
ميگى اره!...🙈
بعد شروع ميكنى!!!...✔️
ميدونى!...
ميخوام رگ بزنم...
يه حركت سريع...
يه ضربه عميق...💥
بلدى كه؟؟...
تو چشماتو بستى...🙈
من تيغو از جيبم در ميارم...🔪
نميبينى كه...😐
سريع ميبرم...💥
نمى فهمى...
خون فواره ميزنه...💉
نميفهمى كه...
دستم ميسوزه...
لبمو گاز ميگيرم كه...
كه منو نبينى...❎كه نفهمى...🚫
تو هنوز دارى قصه ميگى...📕
چه قشنگه نه؟؟...😋
من شلوارك پامه...👖
دستمو ميذارم رو زانوم...✋😣
خون مياد از دستم...💉
ميريزه رو زانوم...😞از زانوم ميريزه رو سنگا...◻️
قشنگه مسير حركتش نه؟؟...😏
حيف كه چشمات و بستى و نميبينى...😎😔
تو بغلم كردى...🙌
ميبينى كه سرد شدم...❄️
محكم تر بغلم ميكنى كه گرم بشم...🔥
ميبينى نامنظم نفس ميكشم...😴❎
تو دلت ميگى...💭
اخى دوباره نفسش گرفت...😔
ميبينى هر چى محكم تر بغلم ميكنى سردتر ميشم...❄️
ميبينى ديگه نفس نميكشم...😣
چشمات و باز ميكنى ميبينى...👀
من مردم...💀
ميدونى؟من ميترسيدم خودم و بكشم...😰
از سرد شدن...❄️
از تنهايي مردن...👤💀
از خون ديدن...💉
ميترسيدم...😨
وقتى بغلم كردى ديگه نترسيدم...😎
مردن خوب بود...👌
ارومه اروم...🚶
گريه نكن ديگه...😭❎
من كه ديگه نيستم...😔
كه وقتى اشكتو ميبينم...💧
چشماتو بوس كنم...😘👀
بگم خوشگل شديا...❤️
كه همون جورى...🙀
وسط گريه هات بخندى...😊
گريه نكن ديگه خب؟!...😣
دلم ميشكنه...💔
دله روح نازكه...💀😔
نشكونش...💔❌
خب؟!...😖😭😥😪

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 23:39  توسط M tzr  |